بازیمعرفی بازی

معرفی بازی GRIS یک بازی با گیم پلی عالی،موسیقی فوق العاده و تجربیات شگفت انگیز

معرفی بازی GRIS

داستان بازی GRIS چیست؟

نغمه‌های دختری جوان در چنبره‌ی مجسمه‌ای شکسته، صدایی که قطع می‌شود و سقوطی آزاد به قهقرای هستی،‌ جایی که دنیای بی‌رنگ،‌ اطراف دختر جوان را با موهای سبز رنگ‌اش می‌گیرد. صنعت بازی های ویدیویی مکانی برای سلیقه‌هاست، جایی برای کشیدن تفنگ و لت و پار کردن دشمنان، محلی برای همراهی نیمه‌خدایی بی‌رحم و پسرش، مکانی که گاهی تنها به لمس کردن یک نمایشگر خلاصه می‌شود و گاهی نیز در دنیایی پر از عناصر تمثیلی شما را با دخترکی همراهی می‌کند.

GRIS
GRIS

بازی Gris یکی دیگر از آثار مستقل این روزهای پی‌سی و نینتندو سوییچ است،‌ بازی زیبایی که توانسته هارمونی کاملی را میان گیم‌پلی و موسیقی ایجاد کند و در حقیقت همین هارمونی است که به آن هویت می‌دهد. مانند بسیاری از بازی‌های تمثیلی که بدون کلام تنها با صحنه‌سازی و زبان موسیقی سعی دارند تا داستانی عمدتا احساسی را روایت کنند، Gris نیز تمرکز ویژه‌ای روی نماد‌های مختلف از مجسمه‌های شکسته بگیرید تا سنگ‌هایی که حرکت می‌کنند، دنیایی که تغییر می‌کند و طوفان شنی خونین را در خود جای می‌دهد، البته پرداختن به ریز و درشت نماد‌های بازی خارج از موضوع بررسی است، اما توسعه‌دهنده توانسته با ایجاد هماهنگی مثال زدنی در پخش موسیقی پس‌زمینه و کارگردانی صحنه‌های بازی، سکانس‌هایی احساسی را ترتیب دهد که چشم و گوش‌های بازیکنان را نوازش کند.

روند‌بازی GRIS چگونه است

اما روند بازی ساده، بدون دغدغه‌ و با معماهای نه چندان پیچیده پیش می‌رود. مراحل بازی دارای مکانی ثابت است که باید یک به یک با به‌دست آوردن تجربیات و مهارت‌های جدید، راه را برای رسیدن به پایان بازی جمع کنید. نقش نورها در گریس نمادی از امید است که دختر جوان باید با یافتن نورها، قدرت‌های جدیدی را به لطف شنل جادویی‌اش به دست بیاورد و با ایجاد صورفلکی، راه را برای صعود باز کند. شنلی که می‌تواند تغییر ظاهر دهد و در محلی به مکعبی سنگین تبدیل شود و در مکانی دیگر امکان شنا کردن سریع را بدهد. پلتفرمر بی‌نقص بازی امکان پیشروی از روی سکوها، پرش درون آب‌ها و گاهی پرواز کردن را به بازیکنان می‌دهد و باید گفت گیم‌پلی ساده‌ی Gris، به خوبی با حال و هوای احساسی آن درهم آمیخته شده است.

GRIS
GRIS

Gris داستان دختری جوان، درگیر در مسائل احساسی درونی‌اش است که در فراز و فرودی از ماجراجویی به مرور با مشکلات درونی پر تنش کنار می‌آید. نبود هیچ گونه دیالوگ در بازی و تنها شنیدن نغمه‌های زیبایی که دختر جوان سر می‌دهد، تجربه‌ای عمیق و احساسی را به همراه آورده است و باعث شده تا بتوانیم گریس را همراهی کنیم. گریس نیز مانند آثار مشابه بخشی از فهم داستان را برعهده‌ی ذهن خلاق بازیکن می‌گذارد.

برچسب ها

امیررضا بستانی

یه آدمی که عاشق یادگرفتن هست. بخون!بخون!بخون!وباز هم بخون!کسی از خوندن ضرر ندیده(:

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن